
امتحانهایی هست در زندگی من، که شاید شما هم تجربهاش کرده باشید؛ امتحانهایی که در دورههای پراکنده تکرار میشوند، امتحانهایی که در آن حتی دیالوگها هم بعضا ثابت و بیتغییرند. نمیدانم کدام قسمتش را خوب بلد نیستم که مجبورم به تکرار و تکرار و تکرار. پس مینشینم، مثل دانش آموزی که با جسارت تمام به لطف استادش بیشتر از توانایی خودش چشم دوخته. دستم را زیر چانه میزنم و نگاه میکنم به اولین و آخرین معلم عالم، تا ببینم کجا این کمترین شاگرد را از جان کندن این امتحان خلاص میکند ... * آقای زائری چیزی توی اینستاگرام ...
ادامه مطلب
- راستی مشهدم٬ به یادت! +چه خوب٬ هر سال میرین؟ -هر وقت قسمت باشه٬ هر وقت کارمون داشته باشن٬ هر وقت کارشون داشته باشیم٬ هر وقت دلمون تنگ بشه٬ میایم! +قشنگه ... پ.ن: گاهی فکر کنیم به این که خدای من و شما٬ امام رضای من و شما٬ دین من و شما٬ در واقع دین و خدا و امام رضا(ع) همهی مردم دنیاست. خدای گنهکاران٬ امام رضای کلیمیان و دین مسیحیان ... فکرش رو بکنید! آدم دلش میخواد محبتش رو بین همهی عالم تقسیم کنه وقتی به این باور میرسه که همه از یک ریشهایم٬ همه یه خدا داریم٬ همه قرار هست زیر سایهی یه علم زندگ...
ادامه مطلب
بچهها زود عصبانی میشوند و چون طبعشان به دغل خو نکرده و هنوز فطرتشان سر جایش هست٬ بدون معطلی و با دم دست ترین وسیلهی ممکن بروزش میدهند. این صحنهها را حتما دیدهاید توی مهمانیها؛ اختلاف نظر بچهها٬ بالا رفتن صدا و احیانا کتک کاری یا فحش و ناسزایی. چند دقیقهی بعد هم دوباره یک بازی جدید ترتیب دادهاند و یادشان رفته چی نثار هم کردند. آن طرف بین بزرگترها قضیه فرق میکند. حرف بد بچه هنوز توی هوا چرخ نخورده همه از گوشهی چشم پدر و مادرش را میپایند و اگر خیلی خویشتندار باشند فقط توی دلشان آنها را سرزنش میکنند...
ادامه مطلب
آفتاب هنوز جاگیر آسمون نشده بود که خودم رو رسوندم به کنار دریا. حس و حال عجیبی بود، تا چشم کار میکرد هیچ کس جز خودم کنار دریا نبود. غرق فکر شده بودم و داشتم خودم رو میکاویدم با رفت و برگشت امواج. کم کم یه آقایی همراه من شد و شروع کرد توی ساحل قدم زدن. سنش زیاد بود و یه سوییشرت آبی گره زده بود به گردنش. من هر چند قدم میایستادم یا مینشستم تا به چیزی که میخوام عمیق فکر کنم و اون تو این فاصله چند بار ساحل رو رفت و برگشت. یکبار دیدم کسی صدام میکنه و وقتی رد صدا رو دنبال کردم همون آقای سوییشرت آبی بود...
ادامه مطلب
کودک بازیگوشیام بر ساحل هستی و تو آفتاب بالای سر و گنبد مینا و خروش دریا و زمین زیر پایی من که از شش جهت دچار توام من که با وابستگیام به تو من که با سر سوزنی شبیه تو نبودن آبرویت را بردهام من که بد بودهام من که تو را دوست داشتهام ... منِ بی تو بی معنی و با تو مایهی رسوایی را چه میکنی؟ +غدیرانه...
ادامه مطلب