حاج آقا میگفت هی میان به من میگن شوهر گیرمون نمیاد، زن گیرمون نمیاد. عرض میکنم خب خدا رو شکر! خوش به حالت. بشین درست رو بخون. بشین به کارها و رشدت برس. البته عرضم این نیست که دنبالش نرید اما اگر رفتید و بهش نرسیدید گیر نکنید. اگر خدا داد، شکر، نداد، شکر. خیلی وقتها میدونه توی ندادنش خیر بیشتری هست. ما صلاح خودمون رو چه میدونیم وقتی تا جلوی دماغمون رو هم نمیتونیم ببینیم؟
+دارم فکر میکنم که اگر به جای رویکرد فعلی، جوانهای کشور همچین دیدگاهی داشتند، چقدر وضعیت همه چیز بهتر میشد. اما وقتی چیزی شد اولویت اول، طوری که خانواده و دوستان و اساتید و صدا و سیما با فشار در موردش حرف بزنند و ناخودآگاهت رو برای رسیدن بهش تحریک کنند، اگر شرایطش جور نباشه به هر دلیل ، هر کسی باشه آسیب میبینه، هر کسی باشه خودش رو میبازه، چون فکر میکنه این حقیه که در هر شرایطی باید بهش برسه و نرسیدنش همراه میشه با القای مفهوم شکست و کمبود و محرومیت از حق. دارم فکر میکنم به خانوادههای نابزرگواری که وقتی مورد مناسب برای فرزندشون پیدا نمیشه (خصوصا دخترها) چقدر اون آدم رو تحقیر میکنند یا با ایجاد جو موهوم وادارش میکنند با کسی ازدواج بکنه که به هیچ عنوان از لحاظ اخلاقی و معنوی در شانش نیست، گویی ما خلق شدیم برای رفع یک نیاز صرف جسمیمون! واقع بین بخوایم باشیم و نگاهی به آمارهای جمعیتی بکنیم، خیلی از دخترها امکان ازدواج براشون فراهم نخواهد بود. ضمن این که مسئلهی سطحی بودن پسرهای فعلی از همه لحاظ و بیتدبیری و بیانگیزگیشون برای کارهای بزرگ یک مسئلهی اساسی و بنیادین هست که به قضیهی هم شان نبودن بیشتر دامن میزنه.
+همین پست٬ به زبان دیگری در ادامه ی مطلب:
ادامه مطلبما را در سایت اگر از اهل بهشت و شفاعت بودم ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 20